حرفاي خودموني
Monday, May 30, 2005
 
واگويه هايي در سكوت
آرام و خاموش در كنار هم نشسته بودند، حرفهاي بسياري هست كه به خاطر خيلي ملاحظات شايد هيچگاه گفته نشود ولي سكوت، سرشار از حرفهاي ناگفته است.
سخت است، ميدانم و ميدانم كه چه حس غريبيست اين حس، كه با هيچ منطقي سازگاري ندارد. ميفهمم، غروب روزهاي ابري، همرنگ با پرده هايٍ خاكستريٍ سكوتٍ سنگينٍ حاكم بر لحظات جاري، هر كسي را از خٌلق و خويٍ مهربانش دور نگاه ميدارد. بايد كه خيلي مسائل را درك كرد و دم نزد، بايد بود و اشك نريخت و بايد حس را در پشت آيينه چشمها پنهان كرد و لبخندي را زينت چهره كرد و به انتظار نشست.
بمان و بدان، كه تقدير چنين بوده است و ايمان داشته باش به آغاز فصلهاي جديد. دعاي خيرت، بدرقه راه اوست.
بدان كه حكم مسافر، رفتن است و بهترين بدرقه، خاطرات خوش و بهترين آرزو، اميد ديدار دوباره.

نوشته شده توسط رضا 4:51 PM
Saturday, May 14, 2005
 
غروب دل انگيز
بعد از ظهر جمعه كه ميشه انگار تمام غصه هاي عالم رو ميريزن تو دل آدم، اصلاً معلوم نيست به تقاص كدوم گناه نكرده بايد بعد از ظهرهاي جمعه انقدر دلگير باشه. وقتي كه فكرشو ميكنم كه تمام مدت هفته به انتظار جمعه ميگذره و اون جمعه هم با غروب دلگيرش بالاخره ميرسه، دلم ميخواد داد بزنم.
روز جمعه اي كه ميشه سر صبح همچين با انرژي از خواب پا ميشم كه انگار قراره برم اورست رو به روش گام به گام فتح كنم و تا ظهر برگردم خونه، هزار تا خرده كار از ديدن دوست و رفيق تا نظم وترتيب دادن به كتابهايي كه يه گوشه رو هم تلنبار شدن رو طبق برنامه ريزي قراره انجام بدم ولي امان از دست آقا دايي كه با بيتوته كردنش در تك تك سلولهاي بدنم، نميذاره به كارها برسم و تا چش بهم ميزنم غروب دل انگيز جمعه مياد و آدم ياد تمام رفتگان دور و نزديكش از زمان خلقت بشر تا به امروز مي افته.ميشم مثه يه كلاف سر درگم و در نهايت خميازه هاي آنچناني كه نشان از خستگي داره كه خوب بعد از انجام دادن همه اون كارها، چندان هم دور از ذهن نيست!
اينجور مواقع ميل به عر زدن و داد بيداد كردن و جر دادن اولين كسي كه بهت بد نگاه ميكنه، بطور غريبي در وجود آدم زياد ميشه بطوري كه ناخودآگاه آدم ياد قاتلين بالفطره ميافته. به هر كسي كه نگاه ميكني انگار كه طرف تمام دودمان و خاندان دور و نزديكت رو با هم به اون ديار فرستاده، ميخواي كه سر به تنش نياشه.
خلاصه كه پريود شدن آقايون هم داستاني داره كه خيلي سختتر و بدتر از خانمهاست، چون نه منظمه و نه اينكه مدتش معلومه و نه علتش، تازه اصلاً خاصيت نداره كه هيچ باعث ميشه كلي از اطرافيانت هم از دستت دلخور بشن و اون موقع بايد شروع كني به هر نحوي از انحاء توضيح دادن و ماسمالي كردن و خوب همچين از نظر اخلاقي درست نيست كه آدم راجع به اون وضعيت توضيح بده.

نوشته شده توسط رضا 2:20 PM
 

Powered by Blogger

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.

(Best Weblogs) بهترين وبلاگ های ايرانیPersian Weblogs Listbest weblog service provider