حرفاي خودموني
Tuesday, December 30, 2003
 
- منو دوس داري؟
- .....
- منو دوس داري يا نه؟
- معلومه كه دارم
- چقدر؟
- من چه ميدونم؟
- يعني چي؟
- يعني همين !
- اووووووووم
- خودتو لوس نكن
- ميخوام بدونم چقدر؟
- باشه، قد تمام ستاره ها خوبه يا قد تمام گـلهاي دنيا، يا حتي قد يه دونه يك كه جلوش بينهايت صفر باشه؟ ها كدومش؟ اينو بدون اگه زماني تونستي كه براي عشق ظرف اندازه معين كني، اونوقت داراي محدوديت ميشه و عشق و محدوديت با هم يه جا نميشن، فقط يه چيزو ميتونم بهت بگم
- چي؟
- هر روز احساسم نسبت به تو قشنگتر و پررنگتر ميشه؛ ديگه ديدنت نه از سر عادت كه از سر نيازه، كه اگه عادت بشه، ديگه به فلسفه‌اش فكر نميكنم كه چرا با تو برام دنيا قشنگتره ؛ پس فقط يه چيز بهت ميگم « دوسِت دارم »
چشمانم را می بندم
و جهانی
به رويم
گشوده می شود

نوشته شده توسط رضا 2:50 PM
Sunday, December 28, 2003
 
به دوست عزيزم علي صابري

نمي دوني چقدر متأسفم و چقدرآرزو ميكنم كه اين لحظات و روزهاي سختي كه تو در گير آن هستي براي هيچكس پيش نيايد.
خبر از دست دادن اقوام مادري، آنهم به يكباره در حادثه‌اي چنين وحشتناك قلبم را به شدت آزرد .
از زمان شنيدن خبر زلزله براي تمام مردم عزيز شهرستان بم و همراه با تمام عاشقان اين مرز و بوم، در خلوت دلم گريسته‌ام.
زماني كه برام پيغام دادي كه خاله كوچكت تا روز يكشنبه كه جسدش را از زير آوار بيرون آورده‌اند، هنوز بدنش گرم بوده است، زماني كه برام پيغام دادي كه از اقوام مادري،‌ بجز يك پسر خاله و دختر خاله‌ات كه ايران نبوده اند، همگي به ديدار يار شتافتند، از ته دل گريستم، زماني كه برايم از منزل خاله‌ات كه نزديك ارگ بوده است و خاطرات زيبايي كه آنجا داشتي برايم گفتي و نيز گفتي كه پيدا كردن محل دقيق منزل آنها غير ممكن است، به واقع منقلب شدم.
خشم طبيعت در دل كوير، در آن صبحگاه شوم، تو وهمه مردم عاشق ايران را به غمي عظيم و جانكاه فرو برد، صلابت ارگ كه زماني مأواي مردمان پاك آن شهرستان بود با قدمتي چند هزار ساله ، نيز، اينبار در مقابل بغض كوير تاب مقاومت نياورد و همراه با مردمان وفادارش به تاريخ پيوست.
اين حادثه غباري از دل زنگار گرفته همه مردم عاشق زدود و بهاي آن را مردم خوب صميمي شهرستان بم پرداخت كردند، مردم بار ديگر با قدرت عشق و ايمان به اينكه بني آدم اعضاي يكديگرند به ياري هموطنانشان در بم شتافتند.
كاش اينجا بودي و شور و هيجان مردم را در كمك كردن به آسيب ديدگان اين حادثه مي‌ديدي، كاش در اين لحظات سخت در كنار تو بودم تا حتي با دست خالي آوار را به دنبال يافتن نشانه‌اي از آنچه خاطرات تو را رقم زدند، تو را ياري مي‌دادم.
ما را در غم خود شريك بدان.
به اميد روزهايي آكنده از عشق و زيبايي
------------------------------------------------
پي نوشت:
براي اطلاع از آخرين اخبار مربوط به اين حادثه و ديدن عكسهاي ماهوارهاي شهرستان بم به اين سايت مراجعه كنيد.
(با تشكر از علي براي معرفي اين سايت)

نوشته شده توسط رضا 1:09 PM
Saturday, December 27, 2003
 
زلزله بم
اي آنكه نميشناسمت
اي آنكه در همه عمر
هرگز نديدمت
ديشب به ياد تو
ديشب براي تو
اشكي به وسعت دريا
ريخته‌ام
روزي زخاك و گل يك خانه داشتي
اينك هزاران هزار دل
اميد، كه خانه باشَدَت....
تلاش عظيم مي‌خواهد كه آنچه ويران شده (جز هزاران هزار دل شكسته و ويران شده كه تنها عشق و زمان، اندكي، مي تواند آن را التيام بخشد ) دوباره سامان گيرد و من و تو بايد، بايد كه، برخيزيم
يا حق
(از دوست عزيزم بهزاد)
واقعاً فاجعه است، واقعاً دردناكه، واقعاً سخته دنبال محبوبت زيرخروارها آواربگردي ، واقعاً ديدن چهره خسته و نااميد ،‌چشمان كم سو وچشماني كه ديگر تواني براي اشك ريختن ندارند، دستاني كه به سوي آسمون بلند شدن و كمك مي خواهندو ديدن آدمايي كه از اين حادثه جان به در بردند و هنوز شوكه هستند از اين خشم طبيعت، واقعاً سخت است .
راستي چرا همه حوادث طبيعي در ايران اينقدر تلفات و ضررهاي مادي داره؟
چرا باز هم دست نياز به سوي مردم؟ يعني اقتصاد انقدر خرابه كه هيچ پس اندازي براي كمك به مصيبت زدگان وجود نداره؟!
باز جاي شكرش باقيه كه براي كمك ،هنوز هم مردم سعي در سبقت گرفتن از همديگه رو دارن
بياييد هر طور كه ميتونيم كمك كنيم .
پي نوشت :
تصاويري از ورود 150 نفر از حادثه ديدگان زلزله بم به تهران با وضعيت اسفبار
تصاويري از مجروحان حادثه بم
الويتهاي كمك به مردم زلزله زده بم
كمك هاي اتحاديه اروپا به فاجعه بم


عكس از : پريسا حافظي

نوشته شده توسط رضا 9:34 AM
Thursday, December 25, 2003
 
كارام اِنقد عقب افتاده كه حتي بهشون نميشه فكر كرد و خيلي از اونا مشمول مرور زمان ! شدن و ديگر هيچ!
بعد از 2.5 سال ازتموم شدن بيمه ماشين بالاخره بيمه‌اش كردم حالا به سلامتي چون باطريش تموم شده 2 هفته است كه داره ته پاركينگ استراحت ميكنه!!
بماند كه كارت ماشين از 1سال پيش گم شده!!!ولي گواهينامم خوشبختانه پوز كارتو زده و اونم 2.5 سال پيش گم شد اما خوشبختانه 1 ساله كه اعتبارش هم تموم شده و كسي نميتونه استفاده نامشروع!! ازش كنه
اين از يه قلم وسيله نقليه
ساز و اين حرفا هم كه در حد گرد گيري اونم هر دوهفته يه بار كه لااقل تميز باشه و به تنهائيش عادت نكنه
درس؟؟؟؟ بابا بي خيال كي ميره اين همه راهو؟فقط كلاس رفتن واسه كنكورقبول شدن كفايت ميكنه ، كنكور 2 ماه ديگه است؟پس باشه ايشالاااااا از اول سال ديگه هر روز درس خوندن (آره ارواح عمه‌ات)
خلاصه زندگي بد جوري دچار روزمرِگي شده
راستي اين آلبوم جديد سياوش قميشي عجب چيزيه
هر كسي خواست بره اينجاها!
علي
سكتور صفر
راستي مريخ هم خيلي واسه موسيقي خوبه و حتماً‌يه سر بزنيد
راستي واقعاً مملكت خوبي زندگي ميكنيما ، مثلاً دوزار پول نميديم واسه آلبوم جديد سياوش قميشي در حاليكه بدبخت ذليل شده اون آلبوم 12.95$ قيمت داره ،برين اينجا تا خودتون ببينين

نوشته شده توسط رضا 11:16 AM
Wednesday, December 24, 2003
 
ديشب واقعآ شب خاصي برام بود
اِنقد اتفاقاي جورواجور برام افتاد كه خودم هم حالمو درست نميفهميدم
بعد از تموم شدن كار يه سر رفتم بيمارستان شريعتي و بلافاصله از اون جا رفتيم بازارچه جنب پارك لاله واسه صرف ! آش رشته
تو اون هوا واقعاً چسبيد و چند تا كلوچه داغ كه حسابي حال داد
برگشتن پياده روي تا پل گيشا...
------
وقتي داشتم از رو پل عابر پياده رد ميشدم يه آقايي كه نسبتاً‌مسن بود يه دستش رو قلبش و دست ديگش روي نرده پل بود توجه منو به خودش جلب كرد، خيلي آهسته قدم ميزد و لباساش در عين كهنگي بسيار مرتب بود، رفتم جلو كه كمكش كنم....
من: آقا كمك ميخواي ؟
عابر: سكوت
من: قرصي چيزي لازم داري بهت بدم؟چي كار ميتونم برات انجام بدم؟ حالتون خوبه؟
عابر: مرسي پسرم، منم پسر داشتم ولي (زيرلب به جنگ فحش داد ) همسرم هم فوت كرده ،من الان فقط يه دختر عقد كرده دارم ....
درد وغم تو چشاش موج ميزد، ميگفت قلبم ناراحته و احتياج به عمل جراحي دارم ولي قندم هم بالاست و نميشه عمل كنم وتازه .....
به ياد لحظاتي پيش افتادم و ناخود آگاه يه خورده پكر شدم
اِنقد از اين آدمايي كه فيلم بازي ميكنن ديديم كه شايد يه پا روانشناس شده باشيم ولي با همه كسايي كه تا حالا ديده بودم فرق داشت ،‌يه جورايي حس ميكردم كه دروغ نميگه؛ ببشتراز نياز اون پول همرام بود ولي قاطي كرده بودم
آهسته قدم زد و رفت ، دويدم ......
------
هواي سرد ، كاملاً نزديك پل بودم تو اون هوا و اين حس لعنتي ، يه سيگار روشن كردم از سر چهارراه صداي آكاردئون ميومد ، چند دقيقه صبر كردم كه سيگارم تموم شه .... عجب هوايي به همراه نم نم برف و صداي آكاردئون و طنين صداي اون مرد و .... بد جوري همه چيز به هم ريخته بود
از كاريكه انجام داده بودم راضي بودم...
------
چند لحظه بعد سوار تاكسي يكي از مسافرا :
-آقا چقد شما شبيه ..... هستيد ماشاا...
- مرسي
- مثه هم لباس ميپوشن
- سكوت
- اون فيلمشو ديدين كه .....
خوب شد رسيدم وگرنه جداً هوار ميزدم
------
داشتم به طرف خونه قدم ميزدم و فكر ميكردم كه يهو يكي از دوستاي قديمو كه 3 سالي ميشد نديده بودم، ديدم. 10 دقيقه حرف زديم و ازدواج كرده و حسابي سرش به زندگي گرمه....
خدافظي
------
شب، ديدن برف از پنجره و گوش كردن آهنگ زمستون ( افشين ) و اينكه دنيا چقد برا آدما متفاوته
زمستون براي تو قشنگه پشت شيشه






نوشته شده توسط رضا 2:32 PM
Tuesday, December 23, 2003
 
نميدونم تا حالا براتون پيش اومده كه دلتون بخواد زمان سريع حركت كنه؟ يا دلتون بخواد كه زمان از حركت واسته؟يا نسبت به زمان خشمگين باشيد يا بر عكس دوستش داشته باشين؟حتماً زماني هم شده كه دلتون بخواد زمان گذشته برگرده يا زمان آينده زودتر بياد، خلاصه كه من يكي زياد برام زياد اين حالات پيش اومده
داشتم فكر ميكردم كه شايد بشه يه جورايي زمانو كنترل كنيم، و هر لحظه تقريباً اون چيزي باشه كه دوست داريم و كمتر قاط بزنيم
شايد بشه فقط با كمي مديريت زمان اين كارو كرد، در واقع بايد در زمان زندگي كرد و به آينده توجه ، شايدم واقعاً اون قد كه به نظر مياد سخت نباشه
به هر صورت اون موقع آدم راحتتر ميتونه مسئوليت كاراشو به عهده بگيره و تقصيرو گردن قسمت و اين حرفا نندازه
من كه ميخوام امتحان كنم

نوشته شده توسط رضا 4:03 PM
Monday, December 22, 2003
 
پس از اينكه معلوم شد داستان جديد مايكل جكسون فقط يك حربه واسه فروش بيشتر آلبوم جديد ايشون بوده و در واقع اون آقا ! به ورشكستگي نزديك شده بود و حالا بخاطر اينكه اسم ايشون سر زبونا افتاده ، فروش آلبوم هم انقد زياد شده كه ايشون كاملاً‌خيالاتشون راحت شده ،منم واسه فروش بيشتر اون آلبوم اينجوري تبليغ ميكنم !
راستي يه سر به اينجا بزنيد كه عكسهاي گردهمايي طرفداراي مايكل در ايران رو ببينيد






نوشته شده توسط رضا 9:52 AM
Tuesday, December 16, 2003
 
يادي از شل سيلوراستاين
خورشيد را مي دزدم
فقط براي تو !
مي گذارم توي جيبم
تا فردا به موهايت زنم
فردا به تو مي گويم چقدر دوستت دارم !
فردا تو مي فهمي
فردا تو هم مرا دوست خواهي داشت . مي دانم !
آخ .... فردا
راستي چردا فردا نمي شود؟
اين شب چقدر طول كشيده ....
چرا آفتاب نميشود ؟
يكي نيست بگويد خورشيد كدام گوري رفته ؟

نوشته شده توسط رضا 9:03 AM
Monday, December 08, 2003
 
يه روز سر كارت نشستي و ميان بهت ميگن كه بدو رئيس كارت داره
سريع ميري و مي بيني كه ميگن شما ديگه از امروز اينجا كاري نداري !و خداحافظ !!!
وسائلتو جمع كن برو !
و تو ميموني اين وسط حيرون و كاملاَ بهت زده، واقعاَ كه اينجا مملكت گل و بلبله !
حالا ببينم تكليفم چي ميشه
فعلاَ

نوشته شده توسط رضا 12:15 PM
Sunday, December 07, 2003
 
به سلامتي دختر كريس دي برگ Miss World شد .
( قابل توجه دوست عزيزي كه ميگه از بيخيالش بشم ! )

اينم اصل خبر

نوشته شده توسط رضا 8:45 AM
Thursday, December 04, 2003
 
يه گزارش كوچيك از نمايشگاه !
نمايشگاه جاي خوبي است .
ما در آنجا همه جور چيزها ! مشاهده ميكنيم .
آنجا همه شركتها با نيت پاك ! قصد فروختن هوا داشتند .
آنجا وبلاگ نويسها هم غرفه داشتند .
استثناً غرفه آنها شلوغ بود !و بي ادعا بودند



آنجا آقايي در مورد اينترنت صحبت مي كرد.



آنجا كتاب وبلاگستان شهر شيشه اي هم فروخته مي شدو صاحب كتاب هم آنجا بود .او خوش اخلاقي ميكرد و همش ميخنديد( شما هم كتابتان را بفروشيد مي خنديد !(



او كتابش را تبليغ ميكرد ، چند تا چند تا !



صاحب كتاب داشت كتابش را امضاء ميكرد.



به هر صورت نمايشگاه خوبي بود .


نوشته شده توسط رضا 11:21 AM
Monday, December 01, 2003
 
يه خبر باحال
دختر كريس دي برگ ، دختر شايسته جهان شد
خود كريس دي برگ هم كه ، اصلاً حرف نداره

نوشته شده توسط رضا 12:10 PM
 

Powered by Blogger

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.

(Best Weblogs) بهترين وبلاگ های ايرانیPersian Weblogs Listbest weblog service provider